partan معنی فارسی خرچنگ معنی کامل و مثالها /pär´tǝn/n.● (اسکاتلند) خرچنگ واژههای دیگر با معنی «خرچنگ» crab خرچنگ، کلنجار، خرچنگ گرفتن cancroid خرچنگ وار، سرطاني، شبه سرطان crabbery خرچنگ زار crablet بچه خرچنگ king crab خرچنگ نعلي، خرچنگي که ماننداست به نعل king crab خرچنگ نعلي. lobster خرچنگ دريايي، سرباز انگليسي crab-catcher مرغ خرچنگ خور crustacea خانواده خرچنگ langouste خرچنگ خاردار.