partialist معنی فارسی طرفدار ، آدم متعصب ، کسيکه معتقد است به اينکه رستگاري روحاني تنها گروهي راست واژههای دیگر با معنی «طرفدار» partial طرفدار، مغرض، غرض الود partizan etc طرفدار، هوادار، هواخواه partisan طرفدار، هوادار، هواخواهانه حزبي activist طرفدار عمل risk lover طرفدار ريسک، طرفدار خطر keynesianism طرفدار کينز، کينزگرائي interventionist طرفدار مداخله pussyfoot (طرفدار) قدغن absolutist طرفدار استبداد، کسيکه معتقد به قواي نامحدود الهي است factionary طرفدار يک فرقه، نگهبان، قراول