partidge معنی فارسی کبک واژههای دیگر با معنی «کبک» ruffed grouse کبک، قرقاول partridge کبک cauasian partridge کبک دري grey partridge کبک چيل ostrich policy رويه کبک، سياست خود فريبي chukar کبک هندي quebecois اهل ايالت کبک PQ مخفف: استان کبک que مخفف: استان کبک churr صداي کبک وپشه خواروغيره