دیکشنری فارسی

partisan (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pärt´i zǝn, -sǝn/n., adj.

● هوادار پر و پاقرص، حامی از جان گذشته، طرفدار دوآتشه

a partisan of the present regime

هوادار دو آتشه‌ی رژیم کنونی

● چریک، پارتیزان، جنگجوی غیرنظامی

the partisans were under Tito's command

چریک‌ها تحت فرماندهی تیتو بودند.

● چریکی، پارتیزانی

● (هواداری) کورکورانه، تعصب آمیز

partisan politics

سیاست بازی همراه با هواداری تعصب آمیز

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن