دیکشنری فارسی

passant

معنی فارسی

تصويرجانوريکه دست خود رابلند کرده ،

جلوافتاده ، گذرنده ، سبقت گير، عابر، ناقل.

معنی کامل و مثال‌ها

/pas´ǝnt/adj.

● (نشان‌های اشرافی - اسب و شیر و غیره) با سر به طرف تماشاگر و یک دست افراشته

تعریف انگلیسی

adjective
  1. in walking position with right foreleg raised

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن