passant
معنی فارسی
تصويرجانوريکه دست خود رابلند کرده ،
جلوافتاده ، گذرنده ، سبقت گير، عابر، ناقل.
معنی کامل و مثالها
/pas´ǝnt/adj.
● (نشانهای اشرافی - اسب و شیر و غیره) با سر به طرف تماشاگر و یک دست افراشته
تعریف انگلیسی
adjective
- in walking position with right foreleg raised