دیکشنری فارسی

pastel

UKpæstl USpæs'tel

معنی فارسی

وسمه نيل گاه خمير مدادرنگي نقاشي با مدادرنگي پيکرنگاري

معنی کامل و مثال‌ها

/pas tel´/n., adj.

● پودر رنگ که با انگم آمیخته و به صورت خمیر در می‌آید و از آن مداد شمعی می‌سازند، گچ رنگی، پاستل

● رنگ شمعی، مداد شمعی

● نقاشی یا تصویر (با مداد شمعی یا رنگ شمعی)

● (در مورد هر رنگ) روشن، ملایم، خفیف، کم رنگ

ریشه و کاربرد

ریشه

From pastel + colored.

مثال

  • She wore a pastel-colored dress to the party.
  • The room was decorated with pastel-colored balloons.
  • The painting featured a beautiful pastel-colored sky.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. any of various pale or light colors
  2. lacking in body or vigor “faded pastel charms of the naive music”
  3. delicate and pale in color “pastel pink”

واژه‌های دیگر با معنی «وسمه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن