دیکشنری فارسی

pasty (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pās´tē/adj.

● خمیر مانند، خمیری

● رنگ پریده

● چسب مانند، سریش مانند

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن