pat (1)
معنی کامل و مثالها
/pat/adj., adv.
● بهنگام، بموقع، بوقت
this pat joke got a big laugh
این مزاح بموقع موجب خندهی فراوان شد.
● ساختگی، غیر صمیمانه، تند و سرسری، حاضر جوابانه
her answer to my serious questions seemed too pat
پاسخهای او به پرسشهای جدی من تند و سرسری به نظر میآمد.
● تند و خوب آموخته (یا از حفظ شده)
he didn't repeat the poem more than twice before he had it pat
دوبار بیشتر شعر را تکرار نکرد و آن را کاملا از حفظ شد.
they know the rules off pat
آنها مقررات را خوب میدانند.
● سرضرب، درجا، فوری
his answers came pat
بیمعطلی پاسخ میداد.
* have (down) pat
(عامیانه) خوب آموختن یا بلد بودن یا از بر بودن
* stand pat
(امریکا) 1- از تغییر عقیده یا روش خودداری کردن 2- (پوکر) روی دست خود خوابیدن (و ورق تازه نگرفتن)