pat (2)
معنی کامل و مثالها
/pat/n., vi., vt.
● (آهسته با کف دست یا هرچیز پهن) زدن، نوازش کردن، ناز کردن
I patted the baby on the head
سرکودک را نوازش کردم.
I wanted to pat the cat, but it scratched my hand
خواستم گربه را ناز کنم ولی دستم را چنگ زد.
● ضربهی ملایم زدن
she patted her face dry with a towel
او صورت خود را با (ضربههای ملایم) حوله خشک کرد.
he patted his hair into place
او با تکان ملایم دست موی خود را مرتب کرد.
● با ضربههای ملایم پهن کردن یا شکل دادن
the women patted up the dough and he baked the bread
زنها خمیر را پهن میکردند و او نان میپخت.
● با صدای تپ تپ دویدن یا حرکت کردن
each morning he patted away to work in his heavy shoes
هر بامداد با کفشهای سنگین خود تاپ تاپ کنان سرکار میرفت.
● نوازش، ضربهی ملایم (برای تسلی یا تشویق)
I gave the crying mother a pat on the head
دستی به سر مادر گریان کشیدم.
● ضربهی ملایم (برای شکل دادن و غیره)
a few pats around the newly planted tree are helpful
چند ضربهی ملایم به اطراف درخت تازه کاشته شده مفید است.
● صدای ضربهی ملایم، تاپ، تپ تپ
the taps of children's feet
صدای تپ تپ پاهای بچهها
● قلمبهی کوچک، چونه، کنجله
a pat of butter
یک قلمبه کره
● (گاو و غیره) تپاله، سرگین، پشکل
cow pats covered the pasture
چراگاه پوشیده از تپالهی گاو بود.
* a pat on the back
1- تشویق، تحسین، تسلی 2- تشویق کردن، تحسین کردن، تسلی کردن