دیکشنری فارسی

pat (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pat/n., vi., vt.

● (آهسته با کف دست یا هرچیز پهن) زدن، نوازش کردن، ناز کردن

I patted the baby on the head

سرکودک را نوازش کردم.

I wanted to pat the cat, but it scratched my hand

خواستم گربه را ناز کنم ولی دستم را چنگ زد.

● ضربه‌ی ملایم زدن

she patted her face dry with a towel

او صورت خود را با (ضربه‌های ملایم) حوله خشک کرد.

he patted his hair into place

او با تکان ملایم دست موی خود را مرتب کرد.

● با ضربه‌های ملایم پهن کردن یا شکل دادن

the women patted up the dough and he baked the bread

زن‌ها خمیر را پهن می‌کردند و او نان می‌پخت.

● با صدای تپ تپ دویدن یا حرکت کردن

each morning he patted away to work in his heavy shoes

هر بامداد با کفش‌های سنگین خود تاپ تاپ کنان سرکار می‌رفت.

● نوازش، ضربه‌ی ملایم (برای تسلی یا تشویق)

I gave the crying mother a pat on the head

دستی به سر مادر گریان کشیدم.

● ضربه‌ی ملایم (برای شکل دادن و غیره)

a few pats around the newly planted tree are helpful

چند ضربه‌ی ملایم به اطراف درخت تازه کاشته شده مفید است.

● صدای ضربه‌ی ملایم، تاپ، تپ تپ

the taps of children's feet

صدای تپ تپ پاهای بچه‌ها

● قلمبه‌ی کوچک، چونه، کنجله

a pat of butter

یک قلمبه کره

● (گاو و غیره) تپاله، سرگین، پشکل

cow pats covered the pasture

چراگاه پوشیده از تپاله‌ی گاو بود.

* a pat on the back

1- تشویق، تحسین، تسلی 2- تشویق کردن، تحسین کردن، تسلی کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن