patera USpɔ'terə معنی فارسی دوري ارايش قاب وار واژههای دیگر با معنی «دوري» periodic دوري، نوبتي، نوبت دار paten دوري، سيني، بشقاب platter دوري، سيني که بيشتر از چوب درست ميشود remoteness دوري، دوردستي، دور افتادگي patina دوري، قاب، سيني farness دوري، جاي دور celestial lonitude دوري، بعد remotion حرکت دوري، حرکت مجدد.، عزيمت cyclic graph گراف دوري circular definition تعريف دوري