patina (2)
معنی کامل و مثالها
/pat´'n ǝ, pǝ tē´nǝ/n.
● (لایهی سبز رنگی که روی برنز و مس مینشیند و به آن کهنگی و زیبایی میدهد) زنگار
patina to a bronze statue is like character to a face
زنگار روی مجسمهی برنزی همچون شخصیت بر چهره است.
● جلا، درخشندگی، ارزش معنوی، هرپوششی که حاکی از گذشت زمان باشد (با تداعی خوب)
the furniture, like their happy marriage, gradually acquired a patina of age
اسباب خانه، مانند ازدواج سعادت آمیز آنان به تدریج از جلای قدمت بهرهمند شد.