دیکشنری فارسی

patter (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pat´ǝr/vi., n.

● صدای تپ تپ، صدای چک چک

the patter of rain on leaves

صدای چک چک باران بر روی برگ‌ها

● تپ تپ کردن، چک چک کردن، تق تق کردن، تلپ تلپ کردن

she pattered rapidly down the stairs

او به سرعت تلپ تلپ کنان از پله‌ها پایین رفت.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن