دیکشنری فارسی

patter (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pat´ǝr/vt., vi., n.

● (مثل هنگام نماز و دعا) زیر لبی گفتن، ور ور کردن، پچ پچ کردن

as he was pattering his prayers, his thoughts were on his money

همانطور که زیر لبی نماز می‌خواند فکرش متوجه پول‌هایش بود.

I too would pattered away in church like all the rest

مانند دیگران من هم در کلیسا با بی‌توجهی پچ پچ می‌کردم.

● زبان زرگری، زبان حرفه یا گروه بخصوص، زبان پیشه‌ای

the pretentious patter of some sociologists

زبان حرفه‌ای خودنمایانه‌ی برخی از جامعه شناسان

● حرف تند و نامفهوم، چرندیات، لفاظی

the incessant patter of those old communists

چرندیات تمام نشدنی آن کمونیست‌های پیر

● چاخان کردن، بلغور کردن، دری وری گفتن

college students who could patter in English or French

دانشجویان دانشگاه که می‌توانستند انگلیسی یا فرانسه به هم ببافند

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن