دیکشنری فارسی

paw (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pô/n., vt., vi.

● پنجه، پنجول (پهنه‌ی دست و پای حیوان ناخن‌دار مانند گربه یا سگ یا شیر)

a lion's paw

پنجه‌ی شیر

● (عامیانه) دست

take your paw off the table!

دست صاحب مرده‌ات را از روی میز بردار!

● با پنجه زدن (یا مالیدن یا کاویدن)، سم مالیدن (یا در هوا به نوسان آوردن)

horses and bulls paw the ground when they are angry

اسب و گاونر هنگام خشم سم به زمین می‌مالند.

the dog pawed at the doorknob

سگ به دستگیره‌ی در چنگول می‌زد.

● (با خشونت یا ناشی‌گری و غیره) دست زدن به

she pawed angrily through the papers on her desk

او با خشم کاغذهای روی میزش را دستمالی می‌کرد.

● (با جسارت یا به طور ناخوشایند) دست مالیدن، پرماسیدن

she hated the thought of being pawed by a stranger

از اینکه غریبه‌ای به او دست بزند چندشش می‌شد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن