paw (1)
معنی کامل و مثالها
/pô/n., vt., vi.
● پنجه، پنجول (پهنهی دست و پای حیوان ناخندار مانند گربه یا سگ یا شیر)
a lion's paw
پنجهی شیر
● (عامیانه) دست
take your paw off the table!
دست صاحب مردهات را از روی میز بردار!
● با پنجه زدن (یا مالیدن یا کاویدن)، سم مالیدن (یا در هوا به نوسان آوردن)
horses and bulls paw the ground when they are angry
اسب و گاونر هنگام خشم سم به زمین میمالند.
the dog pawed at the doorknob
سگ به دستگیرهی در چنگول میزد.
● (با خشونت یا ناشیگری و غیره) دست زدن به
she pawed angrily through the papers on her desk
او با خشم کاغذهای روی میزش را دستمالی میکرد.
● (با جسارت یا به طور ناخوشایند) دست مالیدن، پرماسیدن
she hated the thought of being pawed by a stranger
از اینکه غریبهای به او دست بزند چندشش میشد.