pawn (1)
معنی کامل و مثالها
/pôn/n., vt.
● گرو، گروی، وثیقه، تضمین
to put a ring in pawn
یک انگشتر را گرو گذاشتن
● گروگان
he had to leave behind his mother and his two sons as pawns
او مجبور شد مادر و دو پسرش را به عنوان گروگان آنجا بگذارد و برود.
● گروگذاری، وثیقه دهی، دادن تضمین
● گرو گذاشتن
she pawned her overcoat and bought bread with the money
پالتو خود را گرو گذاشت و با پول آن نان خرید.
he had to pawn his gold watch
مجبور شد ساعت طلای خود را گرو بگذارد.
● (آبرو یا آینده و غیره) به خطر انداختن، قمار کردن با، بازی کردن با
to pawn one's honor
آبرو و شرف خود را به خطر انداختن
he pawns his future for a moment of pleasure
به خاطر لحظهای لذت با آیندهی خود بازی میکند.