دیکشنری فارسی

pawn (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pôn/n.

● (شطرنج) پیاده، سرباز

● آلت دست، ملعبه، بازیچه‌ی دیگران

the labor unions came to be a pawn in the hands of big cooperations

اتحادیه‌های کارگری بازیچه‌ی دست شرکت‌های بزرگ شدند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن