دیکشنری فارسی

paymaster

UKpeimɑːstər

معنی فارسی

مامور پرداخت

معنی کامل و مثال‌ها

/pā´mas´tǝr/n.

● مامور پرداخت، صندوقدار، سررشته دار

● (مجازی) مشوق و کمک کننده، یاور مالی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a person in charge of paying wages

واژه‌های دیگر با معنی «مامور پرداخت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن