peace officer معنی فارسی امين صلح ضابط صلحيه . معنی کامل و مثالها ● سرکلانتر، پایور، افسر شهربانی واژههای دیگر با معنی «امين صلح» jp مخفف: امين صلح field-cornet کلانتريا امين صلح درشهرستان هاي colony epac magistrate رئيس کلانتري، رئيس دادگاه بخش، امين صلح bailiff ناظر، ضابط، ماموراجراي