peak (1)
معنی کامل و مثالها
/pēk/vi.
● بیمار گونه شدن، رنجور شدن، نحیف شدن، پژمردن
the pregnant mother began to peak
مادر آبستن شروع کرد به نحیف شدن.
● تحلیل رفتن، به تدریج کم شدن، از میان رفتن
their business throve for a while and then peaked out
کاسبی آنها چند صباحی رونق داشت و سپس رو به کسادی گذاشت.