دیکشنری فارسی

peak (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pēk/vi.

● بیمار گونه شدن، رنجور شدن، نحیف شدن، پژمردن

the pregnant mother began to peak

مادر آبستن شروع کرد به نحیف شدن.

● تحلیل رفتن، به تدریج کم شدن، از میان رفتن

their business throve for a while and then peaked out

کاسبی آنها چند صباحی رونق داشت و سپس رو به کسادی گذاشت.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن