pearl (1)
معنی کامل و مثالها
/pu_rl/n., vt., vi., adj.
● مروارید، در، لولو، کسپرج
a pearl necklace
گردنبند مروارید
if a diver is afraid of a whale's jaws, he will never grab ahold of precious pearls
غواص گر اندیشه کند کام نهنگ / هرگز نکند در گرانمایه به چنگ
● رجوع شود به: mother-of-pearl
● (از نظر زیبایی یا اندازه یا شکل یا رنگ و غیره) مرواریدسان، در مانند، لولو
pearls of dew glistened on the grass
دانههای مروارید مانند شبنم بر چمن میدرخشید.
pearls of wisdom
گوهرهایی از خرد
● (رنگ) خاکستری مایل به آبی، درفام، صدفی
● با مروارید آراستن، در آذین کردن
● مروارید صید کردن
pearling in the Persian Gulf was thriving
صید مروارید در خلیج فارس رونق داشت.
● به شکل یا رنگ مروارید درآوردن
pearled candy
آب نبات مروارید شکل (شده)
● به صورت قطرههای مروارید مانند در آوردن، دانه دانه شدن یا کردن
sweat pearled his forehead
دانههای عرق بر پیشانیش نمایان شد.
rain pearled on the windowpane
باران همانند مروارید بر شیشهی پنجره نشست.
● ساخته شده از صدف
pearl buttons
دکمههای صدفی
* cast pearls before swine
(مروارید جلو خوک ریختن) چیز ارزشمندی را به کسی که ارزش آن را نمیداند دادن، یاسین به گوش خر خواندن