peck (1)
معنی کامل و مثالها
/pek/n., vt., vi.
● نوک زدن
the parrot pecked my hand
طوطی دستم را نوک زد.
the woodpecker was pecking the tree all day
دارکوب تمام روز به درخت نوک میزد.
● (با نوک زدن) ایجاد کردن
birds have pecked a hole in the wall
پرندگان با نوک زدن دیوار را سوراخ کردهاند.
● (با نوک یا منقار) بر چیدن، برداشتن
the hen pecked up the rice from the sand
مرغ برنجها را از میان شنها برچید.
● (پی در پی) ضربه زدن، نوک نوک کردن
he pecked at the frozen ground with a pickaxe
او با کلنگ به زمین منجمد ضربههای پیاپی میزد.
all day a woodpecker was pecking at an electric post
در تمام روز یک دارکوب به تیر برق نوک میزد.
● ضربه (با نوک یا هر چیز تیز)، نوک زنی
● جای نوک، فرو رفتگی (در اثر ضربه یا نوک زنی)
● (عامیانه) بوسهی تند و دوستانه، ماچ، بوس
his father pecked him on the forehead
پدرش بوسهای بر پیشانی او زد.
● رجوع شود به: pecking order
* peck at
1- نوک زدن به، نوک نوک کردن 2- (عامیانه) با بی میلی خوردن، از سر سیری خوردن، کم خوردن
the children pecked at the stale food and asked for ice-cream
بچهها با غذای مانده ور رفتند و بستنی خواستند.
3- (عامیانه - مرتبا) نق زدن، زخم زبان زدن، حرف نیشدار زدن، سرزنش کردن
his wife keeps pecking at him
زنش مرتب به او نیش میزند.
* peck (something) out
(با نوک یا منقار) درآوردن
an eagle had pecked out his left eye
چشم چپ او را یک عقاب در آورده بود.