دیکشنری فارسی

peck (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pek/n., vt., vi.

● نوک زدن

the parrot pecked my hand

طوطی دستم را نوک زد.

the woodpecker was pecking the tree all day

دارکوب تمام روز به درخت نوک می‌زد.

● (با نوک زدن) ایجاد کردن

birds have pecked a hole in the wall

پرندگان با نوک زدن دیوار را سوراخ کرده‌اند.

● (با نوک یا منقار) بر چیدن، برداشتن

the hen pecked up the rice from the sand

مرغ برنج‌ها را از میان شن‌ها برچید.

● (پی در پی) ضربه زدن، نوک نوک کردن

he pecked at the frozen ground with a pickaxe

او با کلنگ به زمین منجمد ضربه‌های پیاپی می‌زد.

all day a woodpecker was pecking at an electric post

در تمام روز یک دارکوب به تیر برق نوک می‌زد.

● ضربه (با نوک یا هر چیز تیز)، نوک زنی

● جای نوک، فرو رفتگی (در اثر ضربه یا نوک زنی)

● (عامیانه) بوسه‌ی تند و دوستانه، ماچ، بوس

his father pecked him on the forehead

پدرش بوسه‌ای بر پیشانی او زد.

● رجوع شود به: pecking order

* peck at

1- نوک زدن به، نوک نوک کردن 2- (عامیانه) با بی میلی خوردن، از سر سیری خوردن، کم خوردن

the children pecked at the stale food and asked for ice-cream

بچه‌ها با غذای مانده ور رفتند و بستنی خواستند.

3- (عامیانه - مرتبا) نق زدن، زخم زبان زدن، حرف نیشدار زدن، سرزنش کردن

his wife keeps pecking at him

زنش مرتب به او نیش می‌زند.

* peck (something) out

(با نوک یا منقار) درآوردن

an eagle had pecked out his left eye

چشم چپ او را یک عقاب در آورده بود.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن