دیکشنری فارسی

pedestal

UKpedistl US'pedəstəl

معنی فارسی

پايه ستون پاسنگ پايع مجسمه شالوده پي بنيان

معنی کامل و مثال‌ها

/ped´ǝs tǝl/n., vt.

● (بخش زیرین ستون) زیر ستون، پایه‌ی ستون، پاستون

● (چراغ رومیزی و گلدان و مجسمه و غیره) پایه، پاپیکره، پا تندیس

the statue's pedestal was of marble

پایه‌ی مجسمه از سنگ مرمر بود.

● پایه دار کردن، بر پایه قرار دادن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a support or foundation “the base of the lamp”
  2. a position of great esteem (and supposed superiority) “they put him on a pedestal”
  3. an architectural support or base (as for a column or statue)

واژه‌های دیگر با معنی «پايه ستون»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن