دیکشنری فارسی

peep (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pēp/vi., n.

● (پرنده و حشره) جیک جیک کردن، جیر جیر کردن

a brood of chickens were peeping and running after their mother

یک دسته جوجه جیک جیک کنان دنبال مادر خود می‌دویدند.

● جیک جیک، جیر جیر

the peep of the mice

صدای جیر جیر موش‌ها

● (انسان) صدای کوتاه ایجاد کردن، جیک زدن

we were cursed but we didn't peep

فحش شنیدیم ولی جیک نزدیم.

● صدای کوتاه، جیک

don't let me hear another peep out of you!

وای به حالت اگر یکبار دیگر جیک بزنی‌!

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن