peep (2)
معنی کامل و مثالها
/pēp/vi., vt., n.
● (از روزنه و غیره) نگاه کردن، دید زدن، دزدکی نگریستن، (به خاطر جاسوسی یا از روی کنجکاوی) نظر افکندن، نگاه دزدکی کردن، هیز نگری کردن
he peeped through the keyhole
او از سوراخ قفل نگاه کرد.
I peeped suspiciously under the bed
با سو ظن به زیر تخت نگاه کردم.
he peeped at the naked ladies
به زنهای عریان دزدانه نگاه میکرد.
● (با: out یا through یا from) نیمه آشکار شدن، سر کشیدن، سر بر آوردن، پدیدار شدن
weeds were peeping through the soil
علفها از دل خاک سر بر میآوردند.
the sun peeped from behind the clouds
خورشید از پس ابرها نمایان شد.
that ancient belief keeps peeping out in different places
(مجازی) آن باور قدیمی دایما سر از جاهای مختلف بر میآورد.
his golden hair peeped from the edges of his cap
موهای طلایی او از لبههای کلاهش بیرون زده بود.
● نگاه اول، (لحظات اول) پدیداری، ظهور، نظر اول، سرک کشی
at the peep of dawn
در فلق، آغاز سحر
to take a quick peep at his past
به گذشتهی او نظری اجمالی افکندن
● نگاه دزدانه، دزد نگاه
a peep at the neighbors
نگاه دزدانهای به همسایهها