دیکشنری فارسی

peep (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pēp/vi., vt., n.

● (از روزنه و غیره) نگاه کردن، دید زدن، دزدکی نگریستن، (به خاطر جاسوسی یا از روی کنجکاوی) نظر افکندن، نگاه دزدکی کردن، هیز نگری کردن

he peeped through the keyhole

او از سوراخ قفل نگاه کرد.

I peeped suspiciously under the bed

با سو ظن به زیر تخت نگاه کردم.

he peeped at the naked ladies

به زن‌های عریان دزدانه نگاه می‌کرد.

● (با: out یا through یا from) نیمه آشکار شدن، سر کشیدن، سر بر آوردن، پدیدار شدن

weeds were peeping through the soil

علف‌ها از دل خاک سر بر می‌آوردند.

the sun peeped from behind the clouds

خورشید از پس ابرها نمایان شد.

that ancient belief keeps peeping out in different places

(مجازی) آن باور قدیمی دایما سر از جاهای مختلف بر می‌آورد.

his golden hair peeped from the edges of his cap

موهای طلایی او از لبه‌های کلاهش بیرون زده بود.

● نگاه اول، (لحظات اول) پدیداری، ظهور، نظر اول، سرک کشی

at the peep of dawn

در فلق، آغاز سحر

to take a quick peep at his past

به گذشته‌ی او نظری اجمالی افکندن

● نگاه دزدانه، دزد نگاه

a peep at the neighbors

نگاه دزدانه‌ای به همسایه‌ها

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن