peer (1)
معنی کامل و مثالها
/pir/n., vt.
● (به ویژه از نظر قانون یا رتبه) برابر، همال، همگن، هم تراز، هم سنخ، هم رتبه، نظیر، هم ارج
scholars of the first rank welcomed him as their peer
دانشمندان تراز اول او را به عنوان هم سنخ خود با آغوش باز پذیرفتند.
he has no peers in mathematics
در ریاضیات نظیر ندارد.
● هم سن و سال، هم سن، همسال
girls and boys tend to form groups of their peers
دختران و پسران تمایل به تشکیل گروههای همسال خود را دارند.
peer group
گروه همسالان
peer pressure
فشار همگنان
● (قدیمی) برابر بودن (با)، همگن شدن یا بودن
● (انگلیس) اشرافی، بارن، دوک، اعیان زاده، عضو مجلس اعیان