دیکشنری فارسی

peer (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pir/vi.

● (با کنجکاوی یا دقت) نگاه کردن، خیره شدن به، زل زل نگاه کردن، چشم دوختن به

the girls were peering at us from behind trees

دخترها از پشت درختان به ما خیره شده بودند.

the old man peered (at me) but did not recognize me

پیرمرد با کنجکاوی به من نگاه کرد ولی مرا نشناخت.

● پدیدار شدن، سر در آوردن، در آمدن

the white clouds through which the moon peered

ابرهای سپیدی که ماه از میان آنها پدیدار شد

in spring time when plants begin to peer

در بهاران که گیاهان آغاز به در آمدن می‌کنند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن