peer (2)
معنی کامل و مثالها
/pir/vi.
● (با کنجکاوی یا دقت) نگاه کردن، خیره شدن به، زل زل نگاه کردن، چشم دوختن به
the girls were peering at us from behind trees
دخترها از پشت درختان به ما خیره شده بودند.
the old man peered (at me) but did not recognize me
پیرمرد با کنجکاوی به من نگاه کرد ولی مرا نشناخت.
● پدیدار شدن، سر در آوردن، در آمدن
the white clouds through which the moon peered
ابرهای سپیدی که ماه از میان آنها پدیدار شد
in spring time when plants begin to peer
در بهاران که گیاهان آغاز به در آمدن میکنند.