peltry
معنی فارسی
پوست خز
معنی کامل و مثالها
/pel´trē/n., pl.
● پوست خام، پوستین
● پوست فروشی، دباغی
مترادفها
noun
Pelts, hides, skins, raw hides.
پوست خز
/pel´trē/n., pl.
● پوست خام، پوستین
● پوست فروشی، دباغی
noun
Pelts, hides, skins, raw hides.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن