دیکشنری فارسی

pen (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pen/n., vt.

● آغل، گودانی، زاغه، کازه، مرغدانی، خباک

● حیوانات درون آغل

● رجوع شود به: playpen

● جای کوچک

● در آغل کردن، در زاغه نگهداری کردن

● (مجازی) زندانی کردن، محدود کردن

the elderly were penned up in their houses

سالمندان در خانه‌های خود زندانی شده بودند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن