pen (1)
معنی کامل و مثالها
/pen/n., vt.
● آغل، گودانی، زاغه، کازه، مرغدانی، خباک
● حیوانات درون آغل
● رجوع شود به: playpen
● جای کوچک
● در آغل کردن، در زاغه نگهداری کردن
● (مجازی) زندانی کردن، محدود کردن
the elderly were penned up in their houses
سالمندان در خانههای خود زندانی شده بودند.