pen (2)
معنی کامل و مثالها
/pen/n., vt.
● قلم، خامه، کلک
fountain pen
قلم خودنویس
ball-point (pen)
(قلم) خودکار
she lived by her pen
او از راه قلمش نان میخورد.
a few poems from her sweet pen
چند شعری به خامهی شیرین او
the pen is mightier than the sword
قلم از شمشیر نیرومندتر است.
● نگارش، نویسندگی
● نوشتن، نگاشتن
all the letters penned by him
همهی نامههایی که توسط او نگاشته شده
to pen a poem
شعر نوشتن