دیکشنری فارسی

perch (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pu_rch/n., vi., vt.

● جای نشستن پرنده، نشستنگاه پرنده، نستم، آده، پرواز، پتواز

birds had turned the branch into a perch

پرندگان شاخه‌ی درخت را نشیمنگاه خود کرده بودند.

● نشیمنگاه، استراحتگاه

● (واحد سنجش درازا برابر با 5/029 متر) پرچ

● (واحد اندازه‌گیری زمین برابر با 25/3) پرچ

● (گاری و کالسکه و غیره) میله‌ای که دو محور چرخ‌های جلو و عقب را به هم وصل می‌کند

● (به ویژه پرنده) نشستن بر، قرار گرفتن روی، قرار دادن، نشاندن، پتواز کردن

crows that were perching on telephone wires

کلاغ‌هایی که روی سیم‌های تلفن نشسته بودند

he perched a hat on his head

کلاهی را بر سر خود گذاشت.

a cottage perched on the cliff

کلبه‌ای بر روی صخره قرار داشت.

he perched himself on the table

او خودش را روی میز قرار داد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن