perch (2)
معنی کامل و مثالها
/pu_rch/n., vi., vt.
● جای نشستن پرنده، نشستنگاه پرنده، نستم، آده، پرواز، پتواز
birds had turned the branch into a perch
پرندگان شاخهی درخت را نشیمنگاه خود کرده بودند.
● نشیمنگاه، استراحتگاه
● (واحد سنجش درازا برابر با 5/029 متر) پرچ
● (واحد اندازهگیری زمین برابر با 25/3) پرچ
● (گاری و کالسکه و غیره) میلهای که دو محور چرخهای جلو و عقب را به هم وصل میکند
● (به ویژه پرنده) نشستن بر، قرار گرفتن روی، قرار دادن، نشاندن، پتواز کردن
crows that were perching on telephone wires
کلاغهایی که روی سیمهای تلفن نشسته بودند
he perched a hat on his head
کلاهی را بر سر خود گذاشت.
a cottage perched on the cliff
کلبهای بر روی صخره قرار داشت.
he perched himself on the table
او خودش را روی میز قرار داد.