performed in one's presence معنی فارسی حضوري واژههای دیگر با معنی «حضوري» interpreter مترجم حضوري، مترجم زباني، ديلماج interpretership مترجمي حضوري resident school مدارس حضوري يا مدارسي که شاگرد عملا در، کلاس حاضر مي شود