periscopic
معنی فارسی
وابسته به پريسکوپ يا پيرامون بين.
معنی کامل و مثالها
/per´i skäp´ik/adj.
● (برخی عدسیها) پیرانما، پیرانمایانه
● وابسته به پیرانما یا پریسکوپ
وابسته به پريسکوپ يا پيرامون بين.
/per´i skäp´ik/adj.
● (برخی عدسیها) پیرانما، پیرانمایانه
● وابسته به پیرانما یا پریسکوپ
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن