دیکشنری فارسی

perk (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pu_rk/vt., vi., adj.

● (معمولا با: up - سر خود و غیره را) بلند کردن، (گوش‌های خود را) تیز کردن

the horse perked up his ears and neighed

اسب گوش‌های خود را تیز کرد و شیهه کشید.

she perked up her head and looked out

سرش را بلند کرد و به بیرون نگاه کرد.

● (معمولا با: up یا out) شیک کردن، آراسته کردن، جلوه دادن، رنگ و رو بخشیدن، تر و تازه کردن

the place has been recently perked out

اخیرا به آن محل سر و صورت داده‌اند.

● سرزنده کردن یا شدن، سرحال آوردن یا آمدن، به اشتیاق آوردن یا آمدن

the smell of food perked the children up

بوی خوراک بچه‌ها را به اشتیاق آورد.

● رونق دادن

repeated sales perk up our income

حراج‌های مکرر میزان فروش را بالا می‌برد.

● (نادر) رجوع شود به: perky

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن