دیکشنری فارسی

permanency

UKpəːmənənsiː

معنی فارسی

چيز پايدار ترتيب هميشگي قراردائمي

معنی کامل و مثال‌ها

/pu_r´mǝ nǝn sē/n.

رجوع شود به: permanence

چیز پایدار

مترادف‌ها

noun
See permanence

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن