permit (1)
معنی کامل و مثالها
/pǝr mit´; pu_r´mit´/vt., vi.
● اجازه دادن، رخصت دادن، لهی کردن، گذاشتن، اذن دادن، پرگیدن، دستوری دادن
smoking is not permitted
سیگار کشیدن ممنوع است.
please permit her to speak
لطفا بگذار حرفش را بزند.
to permit the demonstrators to march in the street
به تظاهر کنندگان اجازهی تظاهرات در خیابان را دادن
they did not permit me
به من اجازه ندادند.
● مجاز دانستن، روا داشتن
parking is permitted only on Sundays
توقف (اتومبیل) فقط در روزهای یکشنبه مجاز است.
● اجازهی ورود دادن، پذیرفتن، راه دادن
she went to the prime minister's house but she was not permitted inside
به خانهی نخستوزیر رفت ولی او را راه ندادند.
● جایز شمردن، مختار کردن
● مجال دادن، فرصت دادن
his work does not permit him to go on vacation
کارش به او مجال رفتن به مرخصی را نمیدهد.
● ممکن ساختن، امکان دادن، امکان پذیر کردن، میسر کردن
this window permits more light to enter the room
این پنجره دخول نور بیشتری به اتاق را ممکن میکند.
the balcony permits a better view of Damavand
این بالکن منظره بهتری از دماوند را میسر میکند.
weather permitting we will go to a picnic tomorrow
اگر هوا خوب باشد فردا پیک نیک خواهیم رفت.
● اجازه، رواداشت، پته، پروانه، جواز، گواهینامه، تصدیق، مجوز
a building permit
اجازهی ساختمان
a residency permit
پروانهی اقامت
a fishing permit
جواز صید ماهی
I have their permit to proceed
از آنها اجازه دارم که ادامه بدهم.
● اجازهنامه، حکم