persuaded UKpəsweidid USpəs'weıdəd معنی فارسی متقاعد واژههای دیگر با معنی «متقاعد» emeritus متقاعد، افتخارا ازخدمت معاف شده convinced متقاعد، ملزم، مجاب persuadable متقاعد شدني، متقاعد کردني، اغوا کردني persuasible متقاعد شدني، متقاعد کردني، اغوا کردني convince متقاعد کردن، اقناع کردن، ملزم کردن convincible متقاعد شدني inconvincible متقاعد نشدني persuasively بطور متقاعد کننده، چنانکه متقاعد سازديا واداربکاري نمايد persuasibility امادگي براي متقاعد شدن، ترغيب پذيري cogently چنانکه بتواند متقاعد کند، باقوت