pfft معنی فارسی پف معنی کامل و مثالها /ft/interj.● (صدا یا ندا حاکی از پایان ناگهانی چیزی یا خاموش شدن شعله) پف واژههای دیگر با معنی «پف» pouf پف دادن، قسمت پف کردن.، بخش کيسدار و پف کرده puffy پف کرده، بادکرده، باد دار bulge out پف کردن، متورم شدن، شکم دادن puffiness پف کردگي، گوشتالويي pursiness پف کردگي، تنگ نفسي farthingale دامن پف کرده، دامن فنري، دامن چتري blowing agent عامل پف کننده whiffet سوت يا پف کوتاه، حيوان رشد نکرده، سگ کوچک. pompadour طرز ارايش موي سر بطور پف کردن. puff paste يکجور نان شيريني پف کرده که پوسته پوسته، ميشود