photo imagery معنی فارسی تهيه عکس ، عکس برداري کردن از زمين واژههای دیگر با معنی «تهيه عکس» aerocartograph وسيله تهيه نقشه از روي عکس هوايي، دستگاه برجسته بين مخصوص تهيه نقشه projection print روش تهيه نقشه يا عکس با استفاده از روش، بزرگ کردن يا کوچک کردن فيلم يک عکس ديگر، چاپ تصويري stereophotogrammetry تهيه و رسم نقشه جات از روي عکس هوايي به، طريقه برجسته بيني و استريوسکوپي index map نقشه عکسي، نقشه تهيه شده از روي عکس هوايي pictomap نقشه عکسي، نقشه اي که روي عکس هوايي تهيه شده است air target mosaic مجموعه عکسهاي تهيه شده از هدف، عکس موزاييک هدفهاي هوايي phototopography روش تهيه نقشه هاي عوارض نما و برجسته از، روي عکس هوايي imagery exploitation مدار تهيه و ظهور و استفاده از اطلاعات، عکس هوايي