دیکشنری فارسی

photoconductive

UKfətɔkəndʌktiv US'fəutəukən'dʌktıv

معنی فارسی

ماده اي که مقاومت الکتريکي آن با شدت

روشنايي تغيير ميکند

معنی کامل و مثال‌ها

/fōt´ō kǝn duk´tiv/adj.

● هادی نور، فروغ رسانا، نوررسان

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or relating to photoconductivity “selenium is a photoconductive substance” “Pertains to noun: photoconductivity”

واژه‌های دیگر با معنی «ماده اي که مقاومت الکتريکي آن با شدت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن