photogenic
UKfətɔdʒenik
US'fəutə'dʒenık
معنی فارسی
روشني زا تابنده روشنايي دهنده
معنی کامل و مثالها
/fōt´ō jen´ik, fōt´ǝ-/adj.
● نوری، شیدی، فروغی، شیدزاد، نورزاد، فروغ زاد
● شبتاب، فروزنده، نورزا، شیدزا، فروغزا
● خوشعکس، خوب برای عکاسی
my daughter Julie is very photogenic
دخترم جولی خیلی خوشعکس است.
تعریف انگلیسی
adjective
- looking attractive in photographs