دیکشنری فارسی

photon

US'fəu'tɔn

معنی فارسی

فوتون

معنی کامل و مثال‌ها

/fō´tän´/n.

● (فیزیک) فوتون، کوانتوم نور

● شید پار، معیار نوربینی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a quantum of electromagnetic radiation; an elementary particle that is its own antiparticle

واژه‌های دیگر با معنی «فوتون»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن