دیکشنری فارسی

photosynthesis

UKfoutousinθəsis US'fəutəu'sınθəsıs

معنی فارسی

فتوسنتز

معنی کامل و مثال‌ها

/fōt´ō sin´thǝ sis, fōt´ǝ-/n.

● (زیست شناسی) فروغ آمایی، شید آمایی، نور ساخت، فتوستنز

* photosynthetic, adj.

فروغ آمایشی، شید آمایشی، نور ساختی، وابسته به فتوسنتز

تعریف انگلیسی

noun
  1. synthesis of compounds with the aid of radiant energy (especially in plants)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن