physic
UKfizikl
معنی فارسی
پزشکي ، طبابت ، کارکن ، مسهل ، دارو ، دوا ، درمان ،
طب ، علم خواص جسم نيرو
معنی کامل و مثالها
/fiz´ik/n., vt.
● (نادر) رجوع شود به: physics
● (قدیمی) پزشکی، طب، درمانگری
● دارو، دوا (به ویژه ملین یا مسهل)، کارکن
● دارو دادن، کارکن دادن، مسهل دادن، درمان کردن، معالجه کردن
مترادفها
I. noun
1. Medicine, medical art, science of medicine, art of healing.
2. Drug, medicine, remedy, medicament.
3. Cathartic, purge, purgative, drench, drastic, scourer.
II. verb active
1. Purge, drench, scour.
2. Cure, heal, treat with remedies.