دیکشنری فارسی

pi (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pī/n., pl.

● توده‌ی حروف چاپی، حروف چاپی در هم ریخته

● هر چیز در هم ریخته

● (به ویژه حروف چاپی را) در هم ریخته کردن، قاتی پاتی کردن

the earthquake turned the china dishes into a pi

زلزله ظروف چینی را تبدیل به توده‌ی در هم ریخته‌ای کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن