pi (1)
معنی کامل و مثالها
/pī/n., pl.
● تودهی حروف چاپی، حروف چاپی در هم ریخته
● هر چیز در هم ریخته
● (به ویژه حروف چاپی را) در هم ریخته کردن، قاتی پاتی کردن
the earthquake turned the china dishes into a pi
زلزله ظروف چینی را تبدیل به تودهی در هم ریختهای کرد.