دیکشنری فارسی

pick (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pik/n.

● کلنگ

● (معمولا در ترکیب) وسیله‌ی برداشتن یا پاک کردن (و غیره)

toothpick

خلال دندان

ice pick

آلت برداشتن یخ، یخ شکن

● شانه‌ی دندانه بلند (برای گیسوی بلند یا فرفری)

● (کفش اسکی روی یخ) پیش آمدگی جلو تیغه

● (موسیقی) مضراب، زخمه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن