picture-writing معنی فارسی تصويرنگاري واژههای دیگر با معنی «تصويرنگاري» hieroglyphy تصويرنگاري hieroglyphically ازراه تصويرنگاري، بطورمرموزياغيرخوانا hieroglyph (درمصرباستان) حروف شکلي، تصويرنگاري، خط تصويري hieroglyphic وابسته بخط تصويري، وابسته به تصويرنگاري، بجاي نشانه بکار روند