دیکشنری فارسی

pigeon (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pij´ǝn/n., pl.

● کبوتر، کفتر (تیره‌ی Columbidae از راسته‌ی Columbiformes)

● رجوع شود به: clay pigeon

● دختر، زن جوان

● (خودمانی) آدم گولو، زود باور، هالو

● گوشت کبوتر

● مسئولیت، وظیفه، کار

registering students is not my pigeon; I am a teacher

نام‌نویسی دانشجویان کار من نیست‌; من معلمم.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن