pigeonhole
معنی فارسی
درخانه ميزياقفسه گذاشتن کنارگذاشتن براي وقت ديگرگذاشتن
معنی کامل و مثالها
/pij´ǝn hōl´/n., vt.
● (در کبوترخانه) سوراخ کبوتر، کفتر لانه
● (در میز تحریر و غیره) خانه، خانک، نامهدان، جا کاغذی، قفسه
● خانه خانه کردن، خانک بندی کردن
to display glass dolls, they had pigeonholed the shelf
تاقچه را برای به نمایش گذاشتن عروسکهای شیشهای خانه خانه کرده بودند.
● (در جاکاغذی یا خانک و غیره) قرار دادن، رده بندی کردن، طبقه بندی کردن
he read the letters and pigeonholed them in his desk
او نامهها را خواند و در نامهدانهای میزش قرار داد.
he used to simply pigeonhole various aspects of life into categories
او جنبههای مختلف زندگی را به سادگی در طبقات مختلف ردهبندی میکرد.
● به بعد موکول کردن، به تعویق انداختن، به فراموشی سپردن، کنار گذاشتن
she was looking for some excuse to pigeonhole the project
او دنبال بهانه میگشت که (اجرای) طرح را معوق کند.
تعریف انگلیسی
- a specific (often simplistic) category
- a small compartment
- place into a small compartment “Somebody ----s something”
- treat or classify according to a mental stereotype “I was stereotyped as a lazy Southern European” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “Somebody ----s somebody PP” “Somebody ----s something PP”