دیکشنری فارسی

pigwidgin

مترادف‌ها

noun
(also pigwiggin)
Fairy, elf, sprite, fay.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن