دیکشنری فارسی

pill (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pil/n., vt., vi.

● (دارو) قرص، حب

two vitamin pills

دو قرص ویتامین

three pills a day: morning, noon and evening

روزی سه قرص: صبح و ظهر و شب

● (هر چیز ناخوشایند و چاره ناپذیر) تلخ دارو، چیز ناگوار

the rejection of his marriage offer was a bitter pill to swallow

رد شدن درخواست ازدواج او برایش ناگوار بود.

● هر چیز قرص مانند

● رجوع شود به: cannonball

● رجوع شود به: baseball

● رجوع شود به: golf ball

● (خودمانی) آدم مزاحم، موی دماغ، سر خر

● (تریاک کشیدن) یک بست

● (روی پارچه و جامه‌ی مستعمل) گلوله‌ی پشم یا پنبه، قلمبه

● به صورت قرص درآمدن یا در آوردن، چونه کردن (به صورت گردله‌های ریز)

● به صورت گلوله‌ی پشمی یا پنبه‌ای در آمدن

sweaters made of wool yarns may have a tendency to pill

روی ژاکت‌هایی که از نخ پشم درست شده‌اند ممکن است گلوله‌های پشمی به وجود بیاید.

* the pill

(عامیانه) قرص ضد آبستنی، داروی جلوگیری (از آبستنی)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن