pill (1)
معنی کامل و مثالها
/pil/n., vt., vi.
● (دارو) قرص، حب
two vitamin pills
دو قرص ویتامین
three pills a day: morning, noon and evening
روزی سه قرص: صبح و ظهر و شب
● (هر چیز ناخوشایند و چاره ناپذیر) تلخ دارو، چیز ناگوار
the rejection of his marriage offer was a bitter pill to swallow
رد شدن درخواست ازدواج او برایش ناگوار بود.
● هر چیز قرص مانند
● رجوع شود به: cannonball
● رجوع شود به: baseball
● رجوع شود به: golf ball
● (خودمانی) آدم مزاحم، موی دماغ، سر خر
● (تریاک کشیدن) یک بست
● (روی پارچه و جامهی مستعمل) گلولهی پشم یا پنبه، قلمبه
● به صورت قرص درآمدن یا در آوردن، چونه کردن (به صورت گردلههای ریز)
● به صورت گلولهی پشمی یا پنبهای در آمدن
sweaters made of wool yarns may have a tendency to pill
روی ژاکتهایی که از نخ پشم درست شدهاند ممکن است گلولههای پشمی به وجود بیاید.
* the pill
(عامیانه) قرص ضد آبستنی، داروی جلوگیری (از آبستنی)